کوه آمین به قلم زهرا باقری
پارت شصت :
البته صدای بلندم تو صدای موتور ماشین گم شد و چند ثانیه طول کشید تا سیاوش ماشین و خاموش کنه و پیاده بشه.
یه کت کوتاه چرم تنش بود و نسبت به دفعه ی قبل مرتب تر و پولدارتر به نظر میومد!
همین که منو دید یه ثانیه حرفی نزد و بعد بدون سلام و احوالپرسی با عصبانیت گفت:
_تو چرا بیرونی؟!
_سلام... داشتم قدم میزدم!
_ببینم تو مطمئنی درس پزشکی خوندی؟!
_شک نکن!
_پس چطور دوزار عقل ندار
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیاوش
1امیر واقعن خیلی خودخواه و ترسوعه توی هیچکسان بهراد برااینکه برا دوستاش مشکلی ایجاد نکنه بعضی چیزا رو میریخت تو خودش این از ترسش همه چیزو میریزه رو دایره ازون بدتر پای ادمای بیگناه دیگه ای هم به قضیه باز میکنه مثل زن سابقش
۵ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
سلام گلی🥰 رمان ها با هم مقایسه نشن بهتره چون من هیچوقت سعی نکردم رمانم یا کاراکترهاش شبیه رمان های دیگه باشه 🦋❤️
۵ ماه پیشفامی
5واقعا دارم از دست اینا روانی میشم اون از میلاد اینم از امیر فاقد یه ذره درک، شعور و احترام هیچی سرش نمیشه بعد به رفتار سیاوش گیر میده داداش تو که اگه یه ذره عقل داشتی زنتو نمیاوردی تو این بلبشو بعد تازه ادعات هم میشه؟ جم کن بابا خسته نباشید
۹ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خونسرد باش😂🩷 شما که پیام میذارین من دوباره کوه آمین و هی میخونم و میبینم جدی جدی خیلی بانمک بود🫠🫠
۹ ماه پیشفامی
0واقعا به یه استراحت نیاز داشتم، اره بابا اصلا گوله نمک بودن اینا😔
۹ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
کیا؟
۹ ماه پیشیه نفر
5ابهت سیاوش واقعا چند لول رفت بالا ملت از ترس نمی تونند اسم جن بیارن این جن رو فرستاده براش سیگار بخره
۱ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
😂😂😂
۱ سال پیشمیم
5سیاوش حق داره از دست شماها دیوونه بشه،تو خودتم زیادی بودی اینجا همسر سابقشم آورده ور دلش،چطور مراقب همه باشه 🙏🙏🙏
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
1جاوید رفت سیگار بخره🤣🤣