تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت هجده :
در خلوتی پیاده رو در آن ظهر بارانی قدمهایش با سرعتی بیش از حد معمول پیموده میشد. به میدان اصلی شهر که رسید کسی او را شناخت و از داخل مغازه صدایش کرد:
- آقای تعمیرکار؟ آقای تعمیرکار؟
خود را به نشنیدن زد چون تا جایی که من میدانم گوشهایش برای شنیدن آن آوا مشکلی نداشت. مرد اما کوتاه نیامد و به دنبال او دوید و از پشت دست روی شانهاش گذاشت. با حالتی نفرت زده برگشت و به مرد نگاه کرد
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zahra.s
0داستانش یجوریه که انگار قشنگگگ میره به دل میشینه یجورایی قابل لمس و گرم. از آقا خشایار خوشم اومد
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
خوشحالم خوشتون اومده. ممنون بخاطر نظرتون
۳ سال پیشآمینا
0چقدر بی اعصابه ها🥰😅😅
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
:))
۳ سال پیشمریم گلی
0بعضی ها چه فکری کردن درموردش که آقا خشایار واقعا یه آچار فرانسه هست همه کاری ازش برمیاد ،ای بابا از بعضی از مردم فرصت طلب ،ممنون آقای سرداری
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
نمیدونم ولی انگار واقعا هست! حالا یکم بیشتر کنارش باشیم بهتر میشناسیمش.
۳ سال پیشاسرا
0عجب اتفاقی برای آدمی مثل تعمیرکار🙏
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
🙏🌱
۳ سال پیشندا
0سلام ممنون ولی چرااین اقاانقدرعصبی کم حرفه همیشه اینطوربودیانه ادم خشکی بودیاشده
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
والا خودمم نمیدونم :) ولی فکر کنم بزودی بیشتر بشناسمش
۳ سال پیشنیایش
2وای جدی میفرماییدش خیلی خوب بود 🤣🤣🤣🤣🤣
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
با لحن خوندید حتمن😂
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

چهارنقطه
0آقای تعمیرکار رد داد😂😂😂