پارت شصت و دوم :


نیهان، چهار زانو نشسته و پیکر کیان را روی پایش گذاشته بود. به سر و صوتش می‌کوبید. مردها راحتش گذاشته بودند می‌دانستند کلام چقدر پوچ است و دلداری بیهوده. هیچ‌کس حریف آرام کردن نرمین نبود. رنگ به رو نداشت، به سینه‌اش می‌کوبید، موهایش را می‌کند و ضجه می‌زد:
- خولە سَرَمَرَ، خولە سَرَمَرَ¹
گاهی هم به زانوهایش می‌کوبید و فریاد می‌زد:
- بعد کیان خاک بر سر زندگی من، بعد کیان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️