توأمان به قلم حنانه بامیری
پارت دوازده :
***
«رفتی از دُور من، از دور تماشا بکنی.»
عقربۀ کند زمان رسیدن بیست و دوّمین ساعت از شبانهروز را فریاد میزد؛ در سکوت آپارتمان و در گوشِ سیاهی ساعت دیواری.
دستم سمت حریرِ کرمِ اتاق خواب لغزید؛ پنجره گشودم تا نسیم خرداد بر ریههای گرمازدهام بِوَزَد.
پرایدش که مقابل خانه ایستاد، نفس در سینهام حبس شد.
در هجوم بیرحمانۀ تاریکیِ خیابان هم میتوانستم قامتش را در آن
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
