پارت یازده :

بیمارستان دور سرم چرخید و تنم لرزید. نگاهم دو دو کرد و سرم به دوران افتاد.
واژه‌ها چه ترسناک کنار هم جا خوش می‌کردند؛ ترسناک و مملو از معماهای لاینحل.
تهران ثروتمند، تصادف، فؤاد، چکامه... فؤاد و چکامه!
همه چیز کابوس بود. چکامه در خواب کنار فؤاد می‌نشست و فؤاد در خواب طبعِ شوخش را به پای چکامه می‌ریخت.
در برابر نگاه مبهوت پرستار دست بر دهان گرفتم و گامی به عقب رفتم. دیگر ذهن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    👏👏👏🙏⚘

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    معلومه روان پریشی ازالان حادشدخودش جایگزین چکامه گذاشت ممنون خانم بامیری

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنونم از نگاه پر مهر شما که داستان رو میخونید

    ۲ سال پیش
کپی شد!