پارت سی :
آقای کوئین دستانش را در یکدیگر قلاب کرد و گفت:
- همونطور که قبلا گفتم ملکه نباید متوجهی حساسیت ما بشه!
آقای دست و پا چلفتی با اینکه میان بحثشان نبود؛ اما به خوبی منظور آقای کوئین را درک کرد. بنابراین اظهار کرد:
- واقعا حق با شماست آقا در اون صورت فکر میکنه این بچه همون ولادیمیر افسانهای هست.
بعد هر سه نفرشان صدای خانم گرین را شنیدند.
- آقایون؟ غذا حاضره!
آقای کÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چارلی که مدام ملکه رو مسخره میکنه و بهش میخنده🙈
۲ سال پیشآمینا
1سلام.مرسی این هفته سرم خیلی شلوغ بود کوئین رو یادم رفته بود🥲
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام💚خودمم به کلی یادم رفته بود😂😂انقدر اینجا سوت و کوره اصلا یادم نمیمونه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ایلما
1دیگه وقتشه چارلی وملکه م یع فکری برای خودشون بکنن 😜از بس دنبال محلول و ولادیمیر بودن خودشونو فراموش کردن😁😂