پارت سی و یک :

وقتی به خانه‌اش رسید به سرعت به طرف دوستانش رفت تا فکر تازه‌اش را با آن‌ها به اشتراک بگذارد! همه‌ی دوستان مورد اعتمادش را توی سالن اصلی خانه‌اش یعنی همان سالن مستطیلی شکلی که تمام راه پله‌ها به آن‌ها متصل می‌شد؛ جمع کرد.
همه‌ در سکوت نشسته بودند و آقای الکی خوش بین آن‌ها می‌گشت و قهوه تعارف می‌کرد و خنده‌های بلندش این سکوت سنگین را شکسته بودند. آقای کوئین روی کنده‌ی درختی که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    1

    چ حوصله ای داره چارلی یه مشت کودن دور ش وگرفتن بایدم عصبی بشه 😂ولی حال کردم با نقشه سوسکهای نینجاخیلی قشنگ بود😂😂فکرکن اونابرن ولادیمیر ونجات برن تاریخی میشه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چارلی از بس مهربونه همه دورش جمع شدن و متاسفانه همه‌شون هم اوسکول تشریف دارن🤭

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    حالا اون ولادیمیر نازنازو راضی به فرار هست؟؟ دیشب میخواستم بگم حالا که یه هفته مونالیزا تعطیلِ اینو مرتب بذار برامون.

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ولادیمیر نازنازو مگه دست خودشه؟😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یه پارت ناقص دارم اونو توی همین روزا حلش می‌کنم. این رمان آخراشه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️