پارت چهل :

قسمت دوم



آلا را به خانه خودمان آوردیم .

وضعیت جسمی اش داشت بهبود پیدا میکرد اما روحی ، افتضاح بود !

نصفه شب از خواب می پرید و جیغ میکشید .

توی خواب حرف میزد .

روز ها شاید دو کلام هم با ما حرف نمیزد .

به زور غذا میخورد .

حتی به زور یک لیوان آب می نوشید.

صبح زود بود .

فرجام به سر کار رفته بود .

برایش مغزیجات

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دریا

    0

    حقش بود هر کی خربزه می خوره باید پای لرزشم بشینه

    ۱۱ ماه پیش
  • نهال

    2

    خدا به زمین گرمت بزنه محمود چطور دلت میاد ایقد سنگدل باشی که به دختر خودت رحم نکنی

    ۳ سال پیش
  • دلنیا

    2

    عالی بود💞ولی کاش احیا برادر حمایتگر بود

    ۳ سال پیش
  • ..

    2

    نویسنده میشه بگی احیا دیگه چرا؟

    ۳ سال پیش
  • سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان

    چون این اتفاقی که برای آلا افتاده چیز کمی نیست و همون جمله معروف پسر پاش رو میزاره جای پای باباش

    ۳ سال پیش
  • هلنا

    2

    عالی

    ۳ سال پیش
  • *.....*

    2

    👍👍💚

    ۳ سال پیش
  • ...

    2

    عالیه

    ۳ سال پیش
  • نیروانا

    2

    عالی بود خسته نباشی نرجس جان 👏🏻

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️