پارت هفتاد و دوم :

فرحان بی‌اختیار و به یکباره فریاد زد: مگه نمی‌گم جون مادرمو قسم نخور؟! به منم ربطی نداره که لیلی می‌خواد چکار کنه و چی تو سرشه!
افرا دستش را از فرحان جدا کرد و قدمی عقب رفت. ابروهایش گره افتاد و تشر زد: هوی... چته چرا داد می‌زنی؟ باهات راه اومدم، وحشی شدی؟ فکر کردی خبریه؟ فکر کردی نمی‌تونم همونجوری که سر بهمن رو کوبیدم به طاق، بزنم ناکارت کنم؟ گول اون هیکل عینهو گوریلت رو نخور، گندهâ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    سلام نگار جون ،برای روز چهارشنبه پارت نداشتیم ؟رمان به جای خیلی هیجان انگیز ی رسیده ،بی صبرانه منتظر ادامه رمان قشنگت هستم

    ۳ سال پیش
  • فخری

    0

    سلام به خانم محمدی عزیز. من عضو رمان مارپیچ هستم ولی بعضی قسمتاش باز نمیشه.فقط با سکه امکان پذیره .لطفا راهنمایی کنید. با سپاس🙏🏻🙏🏻

    ۳ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    سلام عزیزم، ممنون از همراهیتون. حتما پیگیری میکنم و اطلاع میدم.

    ۳ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    عزیزم، شما احتمالا از طریق سایت وارد شدین برای همین پارت باز نشده. وارد خود برنامه‌ی دنیای رمان بشین، پارت رو باز کنید، اگر باز هم مشکلی بود اطلاع بدین تا بررسی بشه

    ۳ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    خدا کنه فرحان حرفهای طاها رو باور کنه و دوتایی بتونند نقشه های شوم لیلی رو بر ملا کنند،ممنونم نگار جون

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️