پارت بیست و ششم :



قهقه‌ی کریه مرد و خنده‌ی همراهانش که بلند شد، به عقب برگشتم و آب دهانم را پرت کردم توی صورتش. عربده‌ای کشید و سر تفنگ را سمتم گرفت. پیاله‌ی شجاعتم از تحمل آن همه وحشت تَرک خورد و چشمم به اشک نشست. ئه‌دا هراسان با دست‌هایی که لرزش آن به وضوح پیدا بود، چاقو را از میان شال کمرش بیرون آورد.
- به والله، بهش دست بزنی کشتمت!
از درماندگی‌مان لذت می‌برد که ناگهان تفنگ از دستش رهØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    عالی😍

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️