تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت چهارده :
- نمیدونم، خوبه؟
- خوبه دیگه خدا داده.
- دیر نیست؟
زهره خانم نفسش را بیرون فوت کرد.
- اگه دیر بود که حامله نمیشدم.
آقا خشایار گفت:
- نگهش داریم؟
حس کردم قلب زهره خانم شکست چون چیزی حدود یک دقیقه بدون اینکه حتا پلک روی هم بگذارد به شوهرش خیره شد و حرفی نزد. آقا خشایار لحن و کلامش را تصریح کرد و گفت:
- بخاطر تو میگم، برات خطرناک نیست؟
زهره خانم انگار که خیالØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم گلی
0پس بخاطر همین رفتارهای سواستفاده گرانه هاله بوده که نویسنده پارت اول اشاره نمودن که آقا خشایار دخترش را به حساب فرزندانش نمی آورد ممنون آقای سرداری
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
🙏🙏🙏
۳ سال پیشمریم گلی
0پس بخاطر همین رفتارهای سواستفاده گرانه هاله بوده که نویسنده پارت اول گفتن آقا خشایار دخترش رو جز فرزندانش به حساب نمیاره ،ممنون آقای سرداری
۳ سال پیشآمینا
0من احساس میکنم پدرش خیلی دوسش داشته هاله لوس شده از این توجه زیاد واسه همین تو روی پدرش وایساده🙃
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
ممنون که برداشتتون رو گفتید اما فکر میکنم کمی پیچیدهتر از این حرفها باشه.
۳ سال پیشالهه
0این پارت رو از لحاظ مرتب بودنِ شیوه ی نگارشی، بیشتر از پارت های دیگه دوست داشتم. در کل گاهی فکر می کنم شخصیت اولتون با وجود تفاوت های زیادش چقدر قابل درکه و نزدیک به نظر میاد. موفق باشید
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
نظر لطفتونه. رمان ویراستاری نشده و سر ضرب نوشته شده من هم صرفا نویسندهام(اگه باشم) و تخصص زیادی تو علم نگارش ندارم. کمی و کاستیها رو بزرگواری خودتون ببخشید
۳ سال پیشاسرا
0دروغ ودروغ هاله ازاول نبایددروغ میگفت عالیه جناب سرداری
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
🙏🙏🙏
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

یه آدم بدبخت
0واییییییییییی چقد هاله حرام میدهههه