تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت پانزده :
آقای خشایار لبخند تلخی زد و جوابی نداد. همچنین آن لبخند تلخ تمام طول مدت خواستگاری بر روی صورتش بود.
وقتی مادر داماد خواست با طعمهای از جنس توجه او را در معذوریت قرار بدهد آقا خشایار بیتعارف و قاطع پاسخ داد:
- من حرفی برای گفتن ندارم، با هر شرایطی که خودتون میخواید این دختر رو بردارید و ببرید.
از این گفته زهره خانم سرخ شد و سگرمههای هاله توی هم گره خورد و نگاه شرمگینش به Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
0چرادیرورپارت نبودامیدوارم فقط فراموش کرده باشید
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
نه فراموش نکردم، نرسیدم. شنبه برمیگردم با پارت جدید.
۳ سال پیشآمینا
0سلام امروز ۵شنبه پارت نداریم؟؟
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
سلام خیر پنجشنبهها پارت نداریم، نمیرسم دو روز آخر هفته رو.
۳ سال پیشاسرا
0شاهین اخلاق هاله میدونست برحسب اون باهش ازدواج کرده لازم به تغییرنبودآقای خشایارآدم جالبی ممنون جناب سرداری
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
🙏🙏🙏
۳ سال پیشیه آدم بدبخت
0عاخییی قا تعمیرکار چه قد زجر کشیده ای کوفتت بشه هاله که باباتو همچین کردی
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
حالا بچه یه اشتباهی کرده!
۳ سال پیشآمینا
1خود کرده را تدبیر نیست هاله خانم
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

چهارنقطه
2حرمت ها که شکسته بشه ؛ همه چیزو با هم تو خودش غرق میکنه. غرور هم چیز بدیه اول و آخرش آدم باخت میده.