پارت صد و هجده :

سپس در جوابِ نگاهِ مملو از دلواپسی ستار پرسید:
-سوئیت هم رفتی؟
آن‌جا تنها جایی بود که همیشه با ستار و ستایش می‌رفت. سوئیت آرام و سوت و کورش منبعِ آرامش برایش بود. اکثر مواقع که حالش بد می‌شد و نیاز به تنهایی داشت، به سوئیت می‌رفت تا بدون مزاحمت کسی استراحت کند.
حتی برای خودش هم سوال بود که چرا دیشب به جای سوئیت، به خانه‌ی پدرش آمده و صبح در تخت‌خواب اتاقِ خانه‌ی پدری‌اش چشم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️