پارت صد و هفده :

نگرانت شد و هی جویای حالت بود که چطوره و چی خورده و از این حرفا. بعد از تلفن من به مامانم گفته با دوستش می‌ره خرید. ولی شب برنگشته خونه. آخر شب مامانم با هول و ولا به من زنگ زد و قضیه رو گفت. گفت به دوست ستایش هم زنگ زده ولی اون ابراز بی‌اطلاعی کرده. گفته اصلاً خریدی در کار نبوده. من احتمال دادم اومده باشه پیش تو. ولی هرچی به گوشیت زنگ زدم، جواب ندادی. این‌قدر همه نگران بودن که همون دیشب می‌خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریبا

    0

    یعنی ستایش رو کشته و خورده؟چه بد

    ۲ سال پیش
  • مرضیه اخوان نژاد | نویسنده رمان

    نکاتِ تیره تو آثار من زیاده😅 این یه بخشی‌شه😁

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    یعنی جنازه دختر بیچاره رو چیکار کرده ؟, همه شو خورده ؟

    ۲ سال پیش
  • مرضیه اخوان نژاد | نویسنده رمان

    بخون متوجه می‌شی عزیز دلم😁😉

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️