گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت صد و هفده :
نگرانت شد و هی جویای حالت بود که چطوره و چی خورده و از این حرفا. بعد از تلفن من به مامانم گفته با دوستش میره خرید. ولی شب برنگشته خونه. آخر شب مامانم با هول و ولا به من زنگ زد و قضیه رو گفت. گفت به دوست ستایش هم زنگ زده ولی اون ابراز بیاطلاعی کرده. گفته اصلاً خریدی در کار نبوده. من احتمال دادم اومده باشه پیش تو. ولی هرچی به گوشیت زنگ زدم، جواب ندادی. اینقدر همه نگران بودن که همون دیشب میخ
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فریبا
0یعنی ستایش رو کشته و خورده؟چه بد