پارت چهارم :

نگاهش رنگ دیگر گرفت.جایگزین حس شوخ‌طبعی چشمانش، عشقی بود که زیر مردمک‌های قهوه‌ای‌اش خزید.

از روی مبل برخاست و چند قدم بین‌مان را با گام‌های سریع از بین برد.

سر پایین انداختم.

نفهمد...نفهمد...نفهمد... .

دو انگشتش را حایل چ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!