حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت سی و سوم :
شهربازی پرازخانواده ها با بچه های کوچک بود که برای گذارندن اوقات فراغت به آنجا آمده بودند.
مادری، روی حصیر آبی رنگی، از قابلمه غذا برای بچه هایش غذا می ریخت.
پدری کلاه حصیری بر روی صورتش گذاشته، تا از آفتاب داغ تابستانی در امان بماند.
خواهر و برادری سر توپ پلاستیکی باهم دعوا می کردند.
بعد از مدتی تاب بازی، دلم برای مادر و دستهای پینه بسته اش تنگ شد.
لطفا صبر کنید...
