حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت سی و دوم :
هیچ وقت خانه را ترک نمی کردیم. هرگز با دیوسیرتی چون ساکار و لبخند مشمئزکننده اش آشنا نمی شدم، ولی جهنم با تمام توان و لهیب آتشش برایمان آغوش باز کرده بود.
خاطرات آن روز، برایم از دو نیمه تشکیل شده بود. نیمی از روز را مثل هانسل و گرتل در خانه شکلاتی به گشت و گذار در شهربازی مشغول بودم. برای اولین بار سوار چرخ و فلکی شده بودم و آدم ها و ماشین ها را به شکل مورچه می دیدم. هنوز مزه پشمک صو
لطفا صبر کنید...

النا
0خسته نباشی عزیزم