پارت سی و دوم :

هیچ وقت خانه را ترک نمی کردیم. هرگز با دیوسیرتی چون ساکار و لبخند مشمئزکننده اش آشنا نمی شدم، ولی جهنم با تمام توان و لهیب آتشش برایمان آغوش باز کرده بود.

خاطرات آن روز، برایم از دو نیمه تشکیل شده بود. نیمی از روز را مثل هانسل و گرتل در خانه شکلاتی به گشت و گذار در شهربازی مشغول بودم. برای اولین بار سوار چرخ و فلکی شده بودم و آدم ها و ماشین ها را به شکل مورچه می دیدم. هنوز مزه پشمک صو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • النا

    0

    خسته نباشی عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!