حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت بیست و ششم :
ارغوان در حین جویدن لقمش لگدی به ماهان می زند.
-راست میگه دیگه نکبت، چند صباح دیگه یا
شیره ی میشی یا ساقی.
ماهان لبهایش را به سان کودکی آویزان می کند.
-حالا چه گیری به من دارین؟ من حواسم به کارهای خودم هست، نمی خواد کاسه داغ تر از آش شین، من از بچگی آستین سر خود بودم.
ارغوان نگاهش را به اطراف دوخته، سمیر هم سرفه ای مصلحتی می کند.
گویا این چند ن
لطفا صبر کنید...
