حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت بیست و چهارم :
موهای آشفته ام را دوباره زیر شال می چپانم، لعنت به این دست که بدتر وبال گردنم شده است.
دنبال نشانه ای از ارغوان یا بند و بساط ترشی اش می گردم، ولی هیچ خبری نبود.
تن خسته و کوفته ام را روی تخت نامرتبم می اندازم.
گچ دستم مثل وزنه ای بر روی جسمم سنگینی می کند.
سرم را روی بالش گذاشته، به ساعت های دلهره آور صبح فکر می کنم.
آیا جان افسون در امان است؟
لطفا صبر کنید...
