پارت بیست و یک :

عمه لعیا موهای زرد رنگش را داخل روسری سفیدش کرد و با مهربانی به طرفمان آمد.

مادرم هنوز با لجالت کودکانه ای سرش را گرم آش کرده بود، عمه با صدای گرم و مهربان گفت:

-زن داداش سلام، تحویل نمی گیری این غریبه رو؟

مادرم، شبیه کوزه آبی بود، شاید در نظر اول کمی آبش مزه مانده ای می داد، ولی زلال و زندگی بخش بود.

دستان چروک سیاهش، در برابر دستان سفید و پنبه ای عمه هزارا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!