حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت بیست و یک :
عمه لعیا موهای زرد رنگش را داخل روسری سفیدش کرد و با مهربانی به طرفمان آمد.
مادرم هنوز با لجالت کودکانه ای سرش را گرم آش کرده بود، عمه با صدای گرم و مهربان گفت:
-زن داداش سلام، تحویل نمی گیری این غریبه رو؟
مادرم، شبیه کوزه آبی بود، شاید در نظر اول کمی آبش مزه مانده ای می داد، ولی زلال و زندگی بخش بود.
دستان چروک سیاهش، در برابر دستان سفید و پنبه ای عمه هزارا
لطفا صبر کنید...
