حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت بیست :
-ثنا بانو، دیگه دست از جنازه شم بردار. راحتش بزار، می خوای تا لب گورم کنترلش کنی؟ همه اون تلخ کامی ها و حرفهای زهر آلود ببین آخرش چی شد؟
منم جای تو بودم گریه می کردم، باید روزگارت تلخترازاینم بشه، دیدی اون مال یتیم من و برادرم رو خوردی، عمه جون تو سالها قبل مارو از خونت روندی، ولی دور گردون خیلی بی رحمه، جوری تو رو از اریکه قدرتت می اندازه که خودتم خبردار نمیشی.
نگاه زن آن
لطفا صبر کنید...
