پارت هجده :

آب بر ساحل دریا می کوبید و ردپاهایم را می شست. گردن بندی از صدف های رنگارنگ بر گردنم داشتم. باد میان موهای آشفته ام می پیچید، آسمان به رنگ خاکستری غم و اندوه بود. باد از درزهای لباس آبی نازکم میان استخوانهایم نفوذ می کرد، می دانستم کسی مرا در اینجا رها کرده، دنبال نشانی از مادرم به اطراف چشم می چرخاندم، مادرم نبود.

کسی با صدای بلند مرا به اسم می خواند...ماهی...ماهی.

ناگهان آس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • یاس

    0

    عالییییی

    ۲ سال پیش
کپی شد!