ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت سی :
و در رو از پشت سریع قفل کردم. برگشتم و با کوهیاری که دست به سینه به میز روبهروی در تکیه داد بود چشم تو چشم شدم.
نگاهش مثل همیشه بود، فقط شاید کمی دلخورتر.
با داد گفتم:
-معلومه چه غلطی میکنی؟ کیو از کجا بیرون میکنی تو؟
پوزخندی زد و یک قدم به سمتم اومد. چرخی زد و انگشتشو زیر چونهش گذاشت و یهو گفت:
-اومم... فکر کنم تو رو از دفترم. یادت رفته اینجا همه چیزش به اسم منه؟
Zahra
00خوب بود اخی الان که از محل کارش،انداختنش بیرون چیکار دیگه میتونه بکنه🤔 ادامه داستان عزیزم پس کی میزاری ۱۰ پارت تویه روز قرار بود بزاری