پارت سی :

و در رو از پشت سریع قفل کردم. برگشتم و با کوهیاری که دست به سینه به میز روبه‌روی در تکیه داد بود چشم تو چشم شدم.
نگاهش مثل همیشه بود، فقط شاید کمی دلخورتر.
با داد گفتم:
-معلومه چه غلطی می‌کنی؟ کی‌و از کجا بیرون می‌کنی تو؟
پوزخندی زد و یک قدم به سمتم اومد. چرخی زد و انگشتش‌و زیر چونه‌ش گذاشت و یهو گفت:
-اومم... فکر کنم تو رو از دفترم. یادت رفته اینجا همه چیزش به اسم منه؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    00

    خوب بود اخی الان که از محل کارش،انداختنش بیرون چیکار دیگه میتونه بکنه🤔 ادامه داستان عزیزم پس کی میزاری ۱۰ پارت تویه روز قرار بود بزاری

    ۱۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.