ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت سی و یکم :
با اعصابی خراب به سمت زندان رفتم. اما با شنیدن خبر رضایتی که به شیوا دادن خیلی خوشحال شدم، ولی این خوشحالی هم فقط برای یک ثانیه بود؛ چون یادم افتاد اونا جون مونس رو گرفتن تا به شیوا رضایت بدن.
فردا صبح باید میومدم دنبال شیوا. یه مرخصی هفت روزه داشت، بعدش باید برمیگشت زندان تا کارای آزادیش انجام بشه. زیاد طول نمیکشید آزاده بشه.
باید با عزیز صحبت میکردم که یا پیش خودمون زندگی ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
نازگل
10سلام رمان واقعا عالی ولی چرا پارت نمیزارید الان یک ماه