پارت سی و یک :

با اعصابی خراب به سمت زندان رفتم. اما با شنیدن خبر رضایتی که به شیوا دادن خیلی خوشحال شدم، ولی این خوشحالی هم فقط برای یک ثانیه بود؛ چون یادم افتاد اونا جون مونس رو گرفتن تا به شیوا رضایت بدن.
فردا صبح باید میومدم دنبال شیوا. یه مرخصی هفت روزه داشت، بعدش باید برمی‌گشت زندان تا کارای آزادیش انجام بشه. زیاد طول نمی‌کشید آزاده بشه.
باید با عزیز صحبت می‌کردم که یا پیش خودمون زندگی کÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • آزاده

    0

    عالیه تا اینجاش ک من خیلی خوشم اومد ،امیدوارم ادامش هم همین قدر خوب باشه

    ۲ سال پیش
  • نازگل

    2

    سلام رمان واقعا عالی ولی چرا پارت نمیزارید الان یک ماه

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    0

    سلام نویسنده جان لطفا این هفته پارت زیاد بزار خیلییی طولش میدی برای اپلود پارت هات

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    این دنیا پر از بدبختی هست

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    چقدر سخته تنهایی وبدون پشتیبانی👏💐

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️