پارت سی و دوم :

_ ببین فرجام باید همه چیز عادی باشه ، تو هم برخوردت با ارشیا طوری باشه جلو آلا که انگار تازه با هم آشنا میشید مثل شب مهمونی .

_ خودم میدونم اینا رو فقط بحث بیرون رفتن چهار تایی چه صیغه ایی بود این وسط .

_ بابام گفت .

_ حالا کجا بریم .

_ نمیدونم حالا یه فکری میکنم .

_ نها ؟

_ جانم .

_ میخوام به مامان بگم زودتر عقد کنیم .

_ فکر نمیکنم بابØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • خانووم

    2

    این رمان هر چقدر بگم محشره کم گفتممم

    ۳ سال پیش
  • Aa

    1

    یاد آهنگ سندی افتادم دختر حاجی...😉😁زیبا بود ممنون👏⚘

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️