پارت سی و یک :

همه آمده بودند .

میگفتند و میخندیدند .

فرجام و ارشیا کاملا مثل یک فیلم کوتاه با هم آشنا شدند و اکنون کنار هم جا خوش کرده میگفتند و میخندیدند .

خوشحال بودم همه چیز داشت روی یک خط درست پیش میرفت .

آلا با چهره ایی بغ کرده ، نگاه سردش بین فرجام و مامان فرجام چرخ میخورد .

کاملا مشخص بود یک چیزی اش هست این بشر !

مامان با ابرو به من اشاره کرد که به آشپ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    این رمان براساس واقعیته..ولی نها واقعا خیلی خودخواه و بی انصافه..دوستش ندالم

    ۲ سال پیش
  • نیروانا

    1

    چقدر نها خودخواهه حاضره به خاطر خودش همه رو زیر پاهاش له کنه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️