فریه پینوکیو به قلم سیده نرجس کشاورزی
پارت سی و یک :
همه آمده بودند .
میگفتند و میخندیدند .
فرجام و ارشیا کاملا مثل یک فیلم کوتاه با هم آشنا شدند و اکنون کنار هم جا خوش کرده میگفتند و میخندیدند .
خوشحال بودم همه چیز داشت روی یک خط درست پیش میرفت .
آلا با چهره ایی بغ کرده ، نگاه سردش بین فرجام و مامان فرجام چرخ میخورد .
کاملا مشخص بود یک چیزی اش هست این بشر !
مامان با ابرو به من اشاره کرد که به آشپ
لطفا صبر کنید...

فاطی
0این رمان براساس واقعیته..ولی نها واقعا خیلی خودخواه و بی انصافه..دوستش ندالم