پارت سی و سوم :

با تکان دادن های آلا از خواب بلند شدم .

وقت نماز بود .

دیر وقت خوابیده بودم .

شاید یک ساعتی میشد .

چشمانم را مالیدم .

آلا چادر اش را روی سرش مرتب کرد و مشغول نماز خواندن شد .

من هم به زور برخواستم .

وضو گرفتم .

آماده شدم .

جا نماز را پهن کردم .

که نگاهم به آلا افتاد که از زیر چادر هم مشخص بود دارد گریه میکند .

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    واقعا عالی

    ۲ سال پیش
  • ملیکا

    1

    وای خدا رمانت فوقالعاده اس کل ۳۳ تا پارت رو خوندم داستانش عالیه واقعا خیلی دوست دارم بدونم چی شد که نها و فرجام جدا شدن و فرجام با یکی دیگه ازدواج کرده زچی شده که آلا رفته سوئد داستانت محشره مثل آلا

    ۳ سال پیش
  • Aa

    1

    عالی بود ممنون⚘

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️