پارت سی و یک :

- زود باش بخواب رو زمین.

دویدم سمتش و طبق عادت همیشگیم که خودم اولویت نیستم و به فکر امنیت بقیه ام دستمو گذاشتم روی صورتش و دور شونه اش و هولش دادم عقب و دوتایی افتادیم رو زمین.
اون رو زمین و من روی اون، یه صدای بلند از پشت سرم اومد و همراه با لرزش کل ساختمانی که توش بودیم یه باد داغ و سوزان همه جارو پر کرد.
ساعد دستشو گرفت جلوی صورتش و منم خودمو جمع کردم و سرمو چسبوندم بهش تا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسییی🥰😘

    ۲ سال پیش
  • Elena

    0

    خب خداروشکر از مرگ نجات پیدا کردیم جزغاله نشدیم. فرشته: کسی حق نداره بهم بگه آنشرلی👌🏻

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    😎یس👌🏻

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    این فرشته هم سرِ سالم تو گور نمی بره تو یه روز دوتا انفجار😇😇

    ۲ سال پیش
کپی شد!