طلسم تارادیس به قلم طیبه حیدرزاده
پارت بیست و یک :
جسمم مرا به باغ رز سفید برشید راهنمایی می کرد. باغ درنیمه شب شبیه رویای خواب آلودی برای به دام انداختن دخترکان خام دست بود.
اشکهایم در پشت پلکهایم جمع شده و لحظه ای به استخر رنگین وسط باغ چشم دوختم. من نمی خواستم مرگی دردناک و دیوگونه را تجربه کنم؛ اما می توانستم نوع مرگ خودم را انتخاب کنم.
اولین قدم را برداشتم تا به درون استخر زلال پر از نیلوفرهای زیبا بروم که دستی با
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اسرا
0بعدش چی؟ممنون عالیه