طلسم تارادیس به قلم طیبه حیدرزاده
پارت بیست و دوم :
رد نگاهش را روی پاهای برهنه ام چرخاند.
–بعد چند دست لباس برات بخریم.
در وضعیتی نبودم که لطفش را با غروری کاذب رد کنم.
وقتی شبیه کوزت در دست تناردیه ها بودم چه عیبی داشت بگذارم این مرد کمی ژان والژانم شود.
روی مبل دیگری نشسته و بی توجه به گوجه تگری شدن گونه هایم شروع به خوردن قهوه اش و برش کیک خانگیش کرد.
چند دقیقه بعدش را در سکوت به خوردن صبحانه یمان کردیم.
کیک مزه سی
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
