پارت بیست و هشتم :
چارلی کوئین به همراه ولادیمیر پیر در خانهی سنگی جادوگر دانای ترسو، نشسته بودند.
الکساندر پشت یک میز چوبی، از طریق گوی جادوییاش به دنبال ولادیمیر جوان میگشت. حدود نیم ساعت گذشته بود اما چیزی دستگیرش نشده بود. در آخر گفت:
- متاسفم چارلی عزیز! گوی جادویی چیزی نشون نمیده.
ولادمیر اندوهگین آهی کشید؛ اما چارلی کوئین از شادی به هوا پرید و گفت:
- حالا مشخص شد که اون کجاست!
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نمیدونم... شایدم صرفا خوش سلیقه باشه🤔
۳ سال پیشآمینا
0همین نازنازوئه 🤭
۳ سال پیشآمینا
0این ولادیمیر خنگ فکر کنم اصل جنس باشه چون دانشمندان یه ذره خنگ میزنن😅😅😅
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
کدوم یکی ولادیمیر ؟ اینجا ما زیاد ولادیمیر داریم😂
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ایلما
0بنظرم ملکه ی خونخوار ب ترسناکی ملکه سرخ پوش نیس اینطوری نشون میده با اون قصریاشکوه ش