پارت چهل و سوم :

یک ماه بعد
(تیام)
- علیرضا داداش پاشو کشتی خودتو. امروز 40 عمو بود و تو بهش قول دادی زود به زندگی برگردی. میخوای روحش در عذاب باشه؟ آره؟
در این مدت آنقدر نبود عموعباس در ذوق میزد که هیچکدام از ما نتوانسته بودیم با آن کنار بیاییم. اما از همه بدتر علیرضایی بود که در این مدت به معنای واقعی در فشار بود. نبود عمو عباس، نبود مریم و غریبگی علی با کسی که سالها او را بزرگ کرده بود چیزی نبود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️