پارت سی و هفتم :

(تیام)
بیرون از پاساژ، تکیه زده به ماشین ایستاده بودم و منتظر برگشتنشان. همراهی‌ام تا همینجا هم زیادی زیاد بود و اگر علیرضا با آن حال خرابش اصرارم نمیکرد غلط میکردم، در این یک مورد قدمی بردارم.
چقدر گفتم "علیرضا بذار برای فردا. "
اما قبول نکرد و گفت" خیاط زنگ زده گفته این چند روز تعطیلی مزون تعطیله. امروز حتما برای پرو بیاین وگرنه به موقع آماده نشه ما هیچ مسئولیتی قبول نمی کنیم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زمان

    0

    واقعا قلمت قشنگه یسنای عزیز امیدوارم یه روزی رمانت در دسته رمانهای چاپی بره

    ۲ سال پیش
  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت عزیزم

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ریحانه عابدی (یسنا) | نویسنده رمان

    ممنون از نظرت عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!