پارت بیست و هشتم :

(آلاء)
نگاه‌های تیام حرف داشت. حرفی که من نه می‌توانستم بشنوم و نه می‌خواستم که بشنوم. شاید هم تصور من اشتباه بود. تیام حواسش به همه بود. هیچکس را از قلم نمی‌انداخت و منم مثل تمام اطرافیانش...
مگر من چند بار نگاه عاشق و دلباخته روی خودم دیده بودم؟ حتی ازدواجم با محراب هم نه از سر عشق و عاشقی که به خاطر اصرارهای عمه بود. نه که محراب را دوست نداشتم. او را دوست داشتم اما به عنوان یک پسر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنانه

    0

    نمیشه این عمرو کلا ی مدت میوت کنی اه😂 ازین میسوزم که الا هیچوقت جوابشو درس حسابی نمیده

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!