آلام به قلم ریحانه عابدی (یسنا)
پارت بیست و هشتم :
(آلاء)
نگاههای تیام حرف داشت. حرفی که من نه میتوانستم بشنوم و نه میخواستم که بشنوم. شاید هم تصور من اشتباه بود. تیام حواسش به همه بود. هیچکس را از قلم نمیانداخت و منم مثل تمام اطرافیانش...
مگر من چند بار نگاه عاشق و دلباخته روی خودم دیده بودم؟ حتی ازدواجم با محراب هم نه از سر عشق و عاشقی که به خاطر اصرارهای عمه بود. نه که محراب را دوست نداشتم. او را دوست داشتم اما به عنوان یک پسر
لطفا صبر کنید...

حنانه
0نمیشه این عمرو کلا ی مدت میوت کنی اه😂 ازین میسوزم که الا هیچوقت جوابشو درس حسابی نمیده