پارت بیست و هفتم :

(آلاء)
امروز قرار بود بعد از یک هفته آیه را از بیمارستان مرخص کنند. اوضاع جسمی‌اش روبه‌راه بود. تا حدی سم مواد از بدنش بیرون رفته بود ولی از نظر روحی داغان و بهم‌ریخته بود. در این یک هفته، محمد مهمان همیشگی این اتاق بود. به آیه مشاوره می‌داد و چندین بار با آیین صحبت کرده بود و من از هیچ کمکی برای این خواهر و برادر تنها که کسی را جز خودشان نداشتند، دریغ نمیکردم. کسانی که تنها بودند درست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️