پارت سی و چهارم :


پیدا بود که مصطفی و مادرش بحث می‌کردند و انگار مصطفی خیلی هم عصبی بود که کلماتش را با لحن عجولانه‌ای پشت هم ردیف می‌کرد.
- من چی می‌گم تو چی می‌گی مادر من...
رضا سعی کرد گوش‌هایش را تیز کند.
- دارم بهت می‌گم پسره پاک زده به سرش! اصلا حالیش نیست کیه و باید چطور رفتاری داشته باشه...
- خیلی خب آروم‌تر... می‌شنوه الان!
مادرش با لحن نگرانی سعی در آرام کردن او داشت. رضا نگاه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • محدثه

    1

    و فریال با رفتارای بچگونش داره همه چیزو خراب میکنه. اون ازین که نمیاد حرف راستو به معین بزنه و همیطنور همینکه اصلا بلد نیست جلوی خانواده ی معین یذره رعایت کنه

    ۶ ماه پیش
  • محدثه

    1

    ولی من به عنوان کسی که تو خانواده ی مذهبی بزرگ شدم حق رو به مصطفی میدم چون معین نتونسته بین اعتقاداتش و احساساتش مرز تعیین کنه و واقعا هم یه طورایی فریال اونو از راه به در کرده😅

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    0

    داستان متفاوتی بود. ممنون 🙃🦋

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم تا انتها دوست داشته باشی😍

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    عالیه 💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • مهدخت

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍💚

    ۲ سال پیش
  • بانو

    0

    خسته نباشی گل دختر🥰به نظرم حرفای برادرش درسته یابایدمعین مثله فریال بشه یا اون مثله معین ولی عشق هیچی حالیش نیست شایدبعدا توزندگی دچارمشکل بشن /؟

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به😍 خیلی خوش اومدی به رمان عزیزم... ذوق می‌کنم خواننده جدید می‌بینم🙈 اصل حرف مصطفی درسته؛ اما زبان خیلی بد و تندی داره🥲

    ۲ سال پیش
  • فخری

    1

    سلام.خسته نباشی نویسنده محترم رمان عالیه دستت طلا عزیزم ❤👏🏻

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم خوشحالم دوسش داری و واقعا ممنونم😍

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    2

    اگه الان معین فریال به اینجارسیدن استاراینکارازاین پارت شروع شدواطلاعیه ننوشتی آزاده خانم💋

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حروفت بهم چسبیده متوجه نشدم. منظورت استارت بود؟ حاجی من دارم جمع می‌کنم😂😂دعا کن برام این رمان زودی جمع بشه دیگه کف کردم اینجا😂

    ۲ سال پیش
  • امیررضا

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوش اومدی به رمان مونالیزا 😍

    ۲ سال پیش
  • zahra

    1

    حرفای مصطفی از روی دلسوزیه ولی اگر با آرامش و محترمانه تر حرفاشو بزنه قطعا دیگران رو از خودش نمی رنجونه.

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قطعا همین‌طوره😍اگه سعی کنه سنجیده حرفش رو بزنه خیلی خوب می‌شه😒

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    وای از دست مصطفی چطور دلت میاد آخه این پسر سربزیرمونو ناراحت میکنی 🥺🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره واقعا چطور دلش میاد رو منم نمی‌دونم🥲

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    ۱نه اصلا خیلیم عالی ۲خیلی مثلا مرتضی یع اسم دیگه داشت اصلن ب رفتارش نمیخوردیامعین۳کم پیش میاد ۴حضور ذهن ندارم الان😢

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا؟ پس چقدر قشنگ توی نقششون رفتن این اسامی😍

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    شخصیت های هردو رمانت خیلی خوبن باهم همخانی دارن کارکتر ا باهم ینی فرهاد میرزا یجوری بدل نشسته ک بلندم نمیشه 😂یا همین مرتضی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا فرهاد توطئه لازمه🙈 زیادی محبوبه دارم حسادت می‌ورزم

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    واقعا مصطفی یجوری بحث می کرد منم داشت حرصم می گرفت ازکارای معین وفریال تحت تاثیرقرارگرفتم😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پس تاثیر گذار حرف زده🤭

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    مصطفی با این کارش خودشو هم از چشم معین انداخت و هم از چشم رضا ،که معین بعدها برای مشکلش یه درصد هم نمی تونه روش حساب کنه ممنون آزاده جان خیلی قشنگ بود

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت خواهش می‌کنم🌼مصطفی واقعا متوجه نوع حرف زدنش نیست 💔

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️