پارت هجده :
ظهر باز هم روی گندمزار تابیده بود. گندمزاری که حالا، درو شده، تبدیل شده بود به پهنهای طلایی رنگ از ساقههای بریده شده. به جای رعیت در حال درو، کولیهای خوشهچین، آنچه را که باقی مانده بود میبردند. جرات نداشتند سمت املاک شاپورخان که حالا دیگر شده بود، املاک فرخ خان بروند. میگفتند که سی سال پیش، شاپورخان، تمامی آنها را با تهدید و زور تفنگچیان رانده و رسم چندینساله را
لطفا صبر کنید...

انا
1یعنی فرخ گلبهارو خون بس پدرش می خواد