پارت هجده :


ظهر باز هم روی گندم‌زار تابیده بود. گندم‌زاری که حالا، درو شده، تبدیل شده بود به پهنه‌ای طلایی رنگ از ساقه‌های بریده شده. به جای رعیت در حال درو، کولی‌های خوشه‌چین، آن‌چه را که باقی مانده بود می‌بردند. جرات نداشتند سمت املاک شاپورخان که حالا دیگر شده بود، املاک فرخ خان بروند. می‌گفتند که سی سال پیش، شاپورخان، تمامی آن‌ها را با تهدید و زور تفنگ‌چیان رانده و رسم چندین‌ساله را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • انا

    1

    یعنی فرخ گلبهارو خون بس پدرش می خواد

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    انشاالله همه چی ختم به خیر بشه ممنون آرزو جان

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    عالیه بانوآروز

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏🙏⚘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️