پارت نوزده :

اتومبیل که به عمارت ما نزدیک شد، برایم هیجان داشت. آن روز کش‌دار تابستانی، با آمدن یک مهمان شهری، می‌توانست کوتاه و پر هیجان شود. مخصوصا ذهن کنجکاو و نوجوانم، پسر جوانی را همراه مرد دید. مادر اجازه نداد به مهمانخانه بروم‌. ولی احمد کنار آقا نشسته بود. حرصم گرفت. از لجم رفتم پاورچین‌پاورچین توی ایوان و از لای پرده توی مهمانخانه را دیدن زدم. پشت آقا و احمد و مادر به پنجره بود. ولی فرهاد ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • 0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    پشت میز فرخ بوده ؟ ممنونم آرزو جان

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    عالیه ممنون آروزخانم

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!