پارت دوازده :
تن خستهام را از روی تخت بلند کردم. نسیم خنک صبحگاهی، از لای پنجرهی نیمهباز داخل میآمد و پردهی توری نرم تکان میخورد. صدای گنجشکهای شاد با آواز دور و نزدیک خروسها قاطی شده بود. بوی خوش نان تازه میآمد. کنار پنجره رفتم. سمت جنوب را که نگاه کردم، تا دوردستها گندمزاران طلایی بود که در نور لطیف صبح کمرنگ به نظر میرسید. اگر وقت دیگری بود، اگر روز و شب قبلم پر از اضطراب و کاØ
لطفا صبر کنید...

ریحا
1از همین الان طرفدار فرخم