قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت بیست و دوم :
مامان لبخند زد.
- کوزهگر به این هم خیلی قشنگ اشاره کرده بود. نوشتههاش واقعاً کیمیاست.
ایرج تکخندهای کرد.
- واسه همینه که تمام روزنامهها تو هوا میقاپنش. هر اتفاق مهمی میافته یه مقاله از «ج-کوزهگر» تو یکی از روزنامهها چاپ میشه.
خانمجان گوشی را گذاشت و گفت:
- گلبهار قرار فردا رو به هم زده.
چند لحظه منتظر ماند و وقتی دید هرسهنفرمان ساکتیم گفت:
- Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
1بهه تابان تازه به این موضوع فکرکردی اصلانورابه سمس نمیدن عجب ماجرایی عالبه فرنازخانم ممنون
۳ سال پیش
فرناز نخعی | نویسنده رمان
تابان طفلک... خیلی ماجراها در پیش داره و خودش خبر نداره
۳ سال پیشمریم گلی
1خدا از این مادربزرگ ها به آدم بده دیگه نیازی به دشمن نیست ،چقدر مکاره خدا داند و بس ،ولی همین قدر که دل تابان خنک شد ،خوشحالم،ممنون فرناز جان
۳ سال پیش
فرناز نخعی | نویسنده رمان
وای واقعا هیچیش به مادربزرگ نمیخوره
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
1خیلی ممنون که پارت و رایگان میذارید واقعا پارتهای طولانی و عالی..رمان با هیجان زیاد آرام روبه جلو میره..ممنون