مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت سی و سوم :
مرتضی در حالی که به طرف صندلی عقب میرفت دستورگونه گفت:
- آتیش کن بریم پسر!
خود را توی ماشین انداخت و در را با صدای بلندی بست و خیلی آزاد نشست؛ سپس هم آرنجهایش را به پشتیهای دو صندلی جلو تکیه داد. فرهاد نگاه پر سوالش را که اتفاقا اخمو هم بود کمی به سهیل داد و او با اشارهی سر به فرهاد فهماند که فعلا از آنجا بروند.
فرهاد به بیرون گاراژ راند و گرهی اخمهایش ذرهای باز نمی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۲ سال پیشزهرا
0بینظیره
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم😍💚
۲ سال پیشاسما
0چراباز نمیکنه مونالیزا؟ای بابا هزینه دادیم هااا
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عزیزم باید حتما از طریق اپلیکیشن بخونی. از توی سایت میخونی؟
۲ سال پیشعاطفه
0خسته نباشی آزاده جون
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم مرسی ازت 😍💚
۲ سال پیشاسرا
1اینباربجای ازاده من میگم البته بااجازه آزاده دقت کردی بعضی می خونن لایک نمیذارن تودژاوو فصل۳به۲۰۰۰ردکرده بوداینجاهنوز۱۰۰۰تانرسیده چرااااااااااا😭😡
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دیگه انقدر گفتم که اگه یه بار نگم جای خالی این جمله حس میشه😂 مرسی که حواست بود😅
۲ سال پیشRoghayeh
0بچم فرهاد چه حرصی میکشه از دست مرتضی بیچاره معین هم از اون ور
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فرهاد عجب غلطی کرد عاشق خواهر مرتضی شد😅
۲ سال پیشRoghayeh
0ولی بازهم آقایی خودشو ثابت میکنه و به روی گلشن نمیاره اصلا بچم یه پا جنتلمنه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره واقعا😍👌🏻 گلشن هر جا هستی خوش به حالت💚
۲ سال پیشzahra
0خدایی این مرتضی خیلی رومخه .ولی من دوسش دارم🤦 ♀️
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دقیقا حس همهمون به مرتضی همینه... همینقدر اشتراک داریم در این حس😅
۲ سال پیشفاطمه
0اوه اوه! باز معلوم نیست این نازنین و مصطفی چه آتیشی سوزوندن که صدای دعوا میاد🤓🤓😁😁
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😏😏
۲ سال پیشپرنیا
0مرتضی انقد رو مخ شده لامصب ک صدای فرهاد و هم در اورده
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دراوردن صدای فرهاد که کاری نداره... معین به اون آرومی رو هر کی بتونه حرص بده و عصبی کنه جایزه داره😂
۲ سال پیشایلما
0فرهادبخت برگشته م گیر مرتضی افتاده🤦 ♀️ستاره این وسط خوب خوش میگذرونه کسی حواسش نیس بهش
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
هیچکس حواسش به ستاره نیست تا اینکه....🤔 دلتون هم واسه فرهاد نسوزه این خودش صد تا مرتضی رو تشنه میبره لب چشمه و تشنه بر میگردونه...یه روباهیه اینم
۲ سال پیشایلما
0واییی مرتضی چقدر خوبی تو😂😂میگه شمادوتا شترمیانماری🤣فرهاد بخت برگشته گیرم تضییع افتاده
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
لقب های جدیدی به مستاجر نمونه و فرهاد میرزا اعطا شد😂شترهای میانماری
۲ سال پیشایلما
0واقعاعید و مهموناش انرژی آدم وتحلیل میبره ولی همین حس وحالش خوبه .خسته نباشی واقعا باوجود مهمان داری برامون پارت میزاری دستت طلا
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربونت تو عزیزم😍حس و حالش وقتی خوبه که خودت مهمان و مسافر باشی😂🥲
۲ سال پیشهاناخانوم
0ای جانم چراااا؟شماخوب باش فدای سرت..قلب شکسته چی می که اون وسط🤔
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عزیزممم😍نگران نباش خوبم ☺️
۲ سال پیشfafa
0سلام عزیزم سال نو مباررک... عالی عالی مثل همیشه... و واقعا این اسکوبار رو مخه ها... یه فکری براش کن خیلی داره فرهاد رو حرص میده.
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام عزیزم سال نو شما هم مبارک. اسکوبار کل شخصیتش همین رو مخ بودنشه... میسپاریمش به فرهاد واسش برنامههایی داره😁
۲ سال پیشآمینا
0آخ که دلم میخواد این مرتضی بی خاصیت رو بترکونم آخ چقدر حرص بخورم مفنگی بی شعور اعصابمو بهم ریخته کاش فرهاد میزدش دلم خنک میشد.باید امیرسام رو خبر کنم اینجوری نمیشه هی حرص بخورم از دست این بشر😡😡
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
امیرسام هم بیاد، مرتضی کلافهاش میکنه🙈
۲ سال پیشآمینا
0نه امیرسام حوصله لودگی های این بشر رو نداره سریع دست به ماشه میشه میزنه میترکوندش آخ دل من خنک میشه.هی میگه سهیل نگفتم این عمو خرش از پل بگدره واسه ما شاخ میشه چقدر رو داره وای وای سکته نکنم خوبه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
یه چند تا نفس عمییییق بکش حالا کاریه که شده🥴💚💚
۲ سال پیشZarnaz
0یه سوال امیرسام کی؟ هر چی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیاد🙈
۲ سال پیشآمینا
1سلام امیرسام توی این رمان نیست توی رمان آخرین گلوله است، یه کیوتِ جذابِ که مثل نقل ونبات آدم میکشه😅😅با آزاده قرار گذاشتیم بیاریمش اینجا چندتایی رو نفله کنه🤣🤣البته با اجازه صاحباشون(آزاده و نیلوفر)
۲ سال پیشنیلوفر سامانی
0نقل و نبات😂😂 شانس فرهاد میرزا باشه امیر و مرتضی همدست هم میشن😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اره بعید نیست همدست بشن به هرحال بیزینسشون مرتبطه😂
۲ سال پیشآمینا
0یعنی فرهاد ته شانسه ها ته تهش😅
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آنیا
0شترهای میانماری🤣🤣