مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت سی و سوم :
مرتضی در حالی که به طرف صندلی عقب میرفت دستورگونه گفت:
- آتیش کن بریم پسر!
خود را توی ماشین انداخت و در را با صدای بلندی بست و خیلی آزاد نشست؛ سپس هم آرنجهایش را به پشتیهای دو صندلی جلو تکیه داد. فرهاد نگاه پر سوالش را که اتفاقا اخمو هم بود کمی به سهیل داد و او با اشارهی سر به فرهاد فهماند که فعلا از آنجا بروند.
فرهاد به بیرون گاراژ راند و گرهی اخمهایش ذرهای باز نمی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۱ ماه پیشزهرا
00بینظیره
۸ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم😍💚
۸ ماه پیشاسما
00چراباز نمیکنه مونالیزا؟ای بابا هزینه دادیم هااا
۸ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عزیزم باید حتما از طریق اپلیکیشن بخونی. از توی سایت میخونی؟
۸ ماه پیشعاطفه
00خسته نباشی آزاده جون
۸ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم مرسی ازت 😍💚
۸ ماه پیشاسرا
10اینباربجای ازاده من میگم البته بااجازه آزاده دقت کردی بعضی می خونن لایک نمیذارن تودژاوو فصل۳به۲۰۰۰ردکرده بوداینجاهنوز۱۰۰۰تانرسیده چرااااااااااا😭😡
۸ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دیگه انقدر گفتم که اگه یه بار نگم جای خالی این جمله حس میشه😂 مرسی که حواست بود😅
۸ ماه پیشRoghayeh
00بچم فرهاد چه حرصی میکشه از دست مرتضی بیچاره معین هم از اون ور
۹ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فرهاد عجب غلطی کرد عاشق خواهر مرتضی شد😅
۹ ماه پیشRoghayeh
00ولی بازهم آقایی خودشو ثابت میکنه و به روی گلشن نمیاره اصلا بچم یه پا جنتلمنه
۹ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره واقعا😍👌🏻 گلشن هر جا هستی خوش به حالت💚
۹ ماه پیشzahra
00خدایی این مرتضی خیلی رومخه .ولی من دوسش دارم🤦 ♀️
۱۰ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دقیقا حس همهمون به مرتضی همینه... همینقدر اشتراک داریم در این حس😅
۱۰ ماه پیشفاطمه
00اوه اوه! باز معلوم نیست این نازنین و مصطفی چه آتیشی سوزوندن که صدای دعوا میاد🤓🤓😁😁
۱۱ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😏😏
۱۱ ماه پیشپرنیا
00مرتضی انقد رو مخ شده لامصب ک صدای فرهاد و هم در اورده
۱۱ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دراوردن صدای فرهاد که کاری نداره... معین به اون آرومی رو هر کی بتونه حرص بده و عصبی کنه جایزه داره😂
۱۱ ماه پیشایلما
00فرهادبخت برگشته م گیر مرتضی افتاده🤦 ♀️ستاره این وسط خوب خوش میگذرونه کسی حواسش نیس بهش
۱۱ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
هیچکس حواسش به ستاره نیست تا اینکه....🤔 دلتون هم واسه فرهاد نسوزه این خودش صد تا مرتضی رو تشنه میبره لب چشمه و تشنه بر میگردونه...یه روباهیه اینم
۱۱ ماه پیشایلما
00واییی مرتضی چقدر خوبی تو😂😂میگه شمادوتا شترمیانماری🤣فرهاد بخت برگشته گیرم تضییع افتاده
۱۱ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
لقب های جدیدی به مستاجر نمونه و فرهاد میرزا اعطا شد😂شترهای میانماری
۱۱ ماه پیشایلما
00واقعاعید و مهموناش انرژی آدم وتحلیل میبره ولی همین حس وحالش خوبه .خسته نباشی واقعا باوجود مهمان داری برامون پارت میزاری دستت طلا
۱۱ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربونت تو عزیزم😍حس و حالش وقتی خوبه که خودت مهمان و مسافر باشی😂🥲
۱۱ ماه پیشهاناخانوم
00ای جانم چراااا؟شماخوب باش فدای سرت..قلب شکسته چی می که اون وسط🤔
۱۱ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عزیزممم😍نگران نباش خوبم ☺️
۱۱ ماه پیشfafa
00سلام عزیزم سال نو مباررک... عالی عالی مثل همیشه... و واقعا این اسکوبار رو مخه ها... یه فکری براش کن خیلی داره فرهاد رو حرص میده.
۱۱ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام عزیزم سال نو شما هم مبارک. اسکوبار کل شخصیتش همین رو مخ بودنشه... میسپاریمش به فرهاد واسش برنامههایی داره😁
۱۱ ماه پیشآمینا
00آخ که دلم میخواد این مرتضی بی خاصیت رو بترکونم آخ چقدر حرص بخورم مفنگی بی شعور اعصابمو بهم ریخته کاش فرهاد میزدش دلم خنک میشد.باید امیرسام رو خبر کنم اینجوری نمیشه هی حرص بخورم از دست این بشر😡😡
۱۱ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
امیرسام هم بیاد، مرتضی کلافهاش میکنه🙈
۱۱ ماه پیشآمینا
00نه امیرسام حوصله لودگی های این بشر رو نداره سریع دست به ماشه میشه میزنه میترکوندش آخ دل من خنک میشه.هی میگه سهیل نگفتم این عمو خرش از پل بگدره واسه ما شاخ میشه چقدر رو داره وای وای سکته نکنم خوبه
۱۱ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
یه چند تا نفس عمییییق بکش حالا کاریه که شده🥴💚💚
۱۱ ماه پیشZarnaz
00یه سوال امیرسام کی؟ هر چی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیاد🙈
۱۱ ماه پیشآمینا
10سلام امیرسام توی این رمان نیست توی رمان آخرین گلوله است، یه کیوتِ جذابِ که مثل نقل ونبات آدم میکشه😅😅با آزاده قرار گذاشتیم بیاریمش اینجا چندتایی رو نفله کنه🤣🤣البته با اجازه صاحباشون(آزاده و نیلوفر)
۱۱ ماه پیشنیلوفر سامانی
00نقل و نبات😂😂 شانس فرهاد میرزا باشه امیر و مرتضی همدست هم میشن😂
۱۱ ماه پیشآزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اره بعید نیست همدست بشن به هرحال بیزینسشون مرتبطه😂
۱۱ ماه پیشآمینا
00یعنی فرهاد ته شانسه ها ته تهش😅
۱۱ ماه پیش
آنیا
00شترهای میانماری🤣🤣