قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیزده :
حالا خیلی به آدرسی که مامان داده بود نزدیک شده بودم ولی هنوز ته دلم شکی وجود داشت که مبادا درست نفهمیده باشم، نکند به خاطر هیچ به اینجا آمده باشم و چنین زنی وجود نداشته باشد. نفس عمیقی کشیدم و قدمهایم را محکمتر برداشتم. بههرحال باید میرفتم تا مطمئن شوم.
در پناه آخرین درختان قبل از ایستگاه ایستادم. نگاهم از روی ریلها که زیر آفتاب برق میزد رد شد و به سکو رسید. هیچکس آنجا نبود
لطفا صبر کنید...

آیلین
1این رمان من و یاد فیلم الونا هولمز میندازه.