پیانولا به قلم مرجان فریدی
پارت سی و هشتم :
کلافه دستش را به لبه پنجره تکیه زد…
چند ثانیه در سکوت خیره به مقابلش زل زد
_میتونم نبرمت بیمارستان تا همینجا زجر بکشی…
بیحال سرم را به سمتش چرخاندم
از درون داغ بودم و از بیرون سردم بود
درحالی که در خود مچاله و میلرزیدم نالیدم
_خ…خوبه.
پوزخند زد…
به ارامی صندلی را به عقب خم کردم تا کامل دراز بکشم
با ناله به سختی زمزمه کردم
_همین ج…جا و…ولم کن..
س
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
بنفش علی
2الهی بمیرم برا خزانم من ای خدااا گریم واینمیسه چرا این دختر انقد زجر کشید چرا انقد غم داره وقتی میگه بیچاره میخوام جون بدم😭:)
۶ ماه پیشبهار
4یه چیزی واقعا هستش اینکه نمیدونم دلم برا کی بسوزه و کباب بشه....
۸ ماه پیشگل افروز
3خیلی زیباست همش تشویق میشم ادامه اش بدم
۱ سال پیشناشناس
14وقتی پارت اولو خوندم اصلا خوشم نیومد و میخواستم بیخیال بشم اما الان عاشقشمم❤️ 🔥
۱ سال پیشDonya
1دختر تو نگران خودت باش با این وضعم نگران بقیه هس🥺
۱ سال پیشblue
1چرا ادامه خاطراتشو نگفتتتت
۲ سال پیشنارسیس
1لایک👍👍👍👍👍👍
۲ سال پیشرزیتا
3از اینکه نمیدونستم این رمان هم رایگانه ناراحتم ✨️ولی خوشحالن که دارم با تمام بغضی که دارم میخونمش
۲ سال پیشMobina
0چقد دلم میخواد بشینم به جای خزان ساعت ها گریه کنممم 😭😭😭
۲ سال پیشSarina
0دلم برات خونه دختر
۲ سال پیشSun
1عاالی
۲ سال پیشالهه
2اخی خزانم
۲ سال پیشNfs
0مرجاان....................
۲ سال پیشالی
5نمیدونم چرا هر بار که یه پارت از این رمان میخونم دلم میخواد بترکه🥲🫠😭
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Ray
1درکت میکنم خزانم درکت میکنم قشنگم ولی اینجوری نگو درمورد خودت😭