پارت پنجاه و هشتم :

خانه در تاریکی و سکوت فرو رفته بود. از در پشتی وارد زیر زمین شدم تا از طریق پله‌ها به طبقه بالا برود ولی آنقدر تاریک بود که چیزی را نمی‌دید بلافاصله لامپ زیر زمین را روشن کرد می‌خواست به راهش ادامه بدهد که چشمش روی زمین و نوارهایی که اطراف آن قسمت کشیده شده بودند ثابت ماند. قلبش برای یک لحظه از تپش ایستاد. پاهایش لرزیدند. با دیدن خطوط سفیدی که شکل خوابیده دو بچه و یک آدم بزرگ را نشان میâ€

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️