پارت صد و بیست و هفتم :

مسخره گفتم: عه؟ پس شما کارت بکش منم بعدا براتون بریزم.
لبخندش ماسید.
- نه‌ دیگه محمد خرابش نکن!
بی‌توجه سمت در رفتم و از لای در نگاهی به بیرون انداختم، وقتی مطمئن شدم رفتن، از سرویس بیرون رفتم.
- بیا.
دوتایی سر میزمون برگشتیم؛ غذاها رو آورده بودن و نیان و نیهان داشتن غذاشون رو می‌خوردن.
خبری از پیکان و اون خانومه هم نبود.
تا نشستیم، نیهان نگاه عجیبی به دوتامون انداخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!