پارت بیست و نهم :

شاهرخم هرگز از دروغ و پنهان کاری خوشش نمی‌اومد.
اسم شاهرخ رو آورد و ندید توی قلب من چه جنگی راه انداخته. چقدر دلم برای پدرم، دیدنش، بغل کردنش، اون دستای پینه بسته از کار سنگین و زیادش تنگ شده.
اشکام‌و که بدون هیچ اجازه‌ای با سرعت شروع به پایین اومدن کرده بودن با دست پاک کردم و عزیز رو بغل کردم و آروم زمزمه کردم:
-شاید یه روزی گفتم بهت ‌که چیا به سرم آوردن.
ازش جدا شدم و نفس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Hasti

    00

    ببخشیدا ولی آخر اسم برادر شیوا امیره یا علی؟!؟!؟

    ۸ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    ذکر شده در یکی از پارت های رمان که اسمش امیر علی هستش و سر همین گاهی امیر صداش میزنن گاهی علی

    ۸ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.