آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و دوازده :
.لحظاتی در زندگی پیش میآید که بین دیواری از جنسِ دُرستی و دیواری از جنسِ نادرستی گرفتار میشوی !
یکی از این لحظات،زمانی است که تن به دوست داشتن میدهی!دوست داشتن یک انسانِ اشتباه!
به خودت میآیی و میبینی؛
قلبِ نحیفت حسی را لمس کرده است که ممنوعتر از سیب ممنوع است!
به خودت میآیی و میبینی؛
سلول به سلول تنت، برای دیدار او به وجد آمده است!
گاهی چنان درگیر این حس م
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😭😭
۱۰ ماه پیشفرهود
0میشه ناکام از دنیا نرم؟تو این سفر بردیا و امیرسام یکم زوج شن🫠واینکه تغییر لازم نیست آنقدر کلی باشه.امیر می تونه پلنگ سیاه باشه ولی جبهشو تغییر بده.یه پلیس سرخود.خون رو دستشو با خون خاج و امثالش بشوره
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دور از جون اما فکر نمیکنم زیاد ترکیبشون رو داشته باشیم🥲
۲ سال پیشسیتا
0پس دلارا و بردیا کجا بودن 🧐🧐
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
احتمالا یه جا سرگرمن😂❤️
۲ سال پیشنیکا
0همون بهتر که نبودن، کمتر حرص میخورم سر بردیا😒😂 نیلو عشقم از همین زوج عاشق بهارو امیر بزار، یوقت سراغ بردیا و دلارا نریا!! چون اونوقت هم بردیا رو میکشم هم دلارا رو هم خودتو هم خودمو😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به به ببین کی اینجاست❤️😍 بردیا تیر خورد همش منتظرررررت بودم گفتم کجاست نیکاااااا😂❤️
۲ سال پیشنیکا
0جووون عشق منی تو😍❤️😂 ببشید دیگه منتظرت نمیزارم،حقیقتا وقتی اون پارتارو خوندم انقد واسه همسرمون (بردیا😂) ناراحت شدم که نمیدونستم چی بگم،ولی داش الان اوکیم ،دیگه منتظر حرص و جوشای من باشید سر بردیا😂
۲ سال پیشنیکا
0دقت کردی؟ همسرمووون، ببین چقد بخشندم!😌 حاضرم بردیا شوشوی دوتامون باشه نیلو ولی با دلارا نباشه😂
۲ سال پیشنیکا
0راستی نیلو جونمممم عیدتتت مبارکککک، هوهوووووووونزازخامژژلماماازنذژنلژن کیلیکیلیکیلییییی 💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻 امیدوارم امسال جزو بهترین سالای زندگیت باشه❤️
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم😍❤️ همچنین برای شماااا😘💫
۲ سال پیشنیکا
0❤️✨
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
من و تو هرچه قدر تلاش کنیم فایده نداره😂علف به دهن بز شیرین اومده😂❤️
۲ سال پیشنیکا
0جناب بز خیلی غلط کرده، کی بهتر از ما😒😂
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله بله درست می فرمایید❤️😂 به امیر میگم یه صحبت مسالمت امیز باهاش داشته باشه
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خیلیم عالی😂❤️
۲ سال پیشستایش
0وای نیلو جون رمانت خیلی باحاله من الان از روزی که پارت پنجاه را گذاشتی دارمیخونم من رمان آنلاین زیاد میخونم ولی هیچکدوم به خوبی رمان تو نیست 😍😍❤ از دلارا وبردیاهم بزار دیگه از این دوتا خیلی کم میزا
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلامم ممنونممم عزیز دل❤️❤️خوشحالم که دوسش داری😍😍 از دلارا و بردیا هم حتما میذارم
۲ سال پیشآبان
0خیلی نامردیه اگه امیر بخواد بهار را رها کنه مسلما نابود میشا بهار، حتما یه راهی هست که گذشته را کم رنگ کرد به نظرم هر چقدرم امیر بد باشه نباید جلوی علاقه شون را گرفت اونا هم حق زندگی دارن
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا موافقم باهات👌🏻❤️ امیر باید یه فکری به حال اوضاع کنه
۲ سال پیشآوا
0آخی الهی اشک تو چشام جمع شد ولی خداییش کاری کن امیرسام توی تغییرش کمتر درد بکشه آخه گناه داره بنده خدا🥲
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا موافقم🥺❤️
۲ سال پیشسایه
0بهار حق داره ولی ثامر حق اینو نداره چون خودش کسیه که امیر رو تبدیل به این کرد یعنی پسرای خودشم بودن همینطوری بزرگشون میکرد؟اینا اونقدر عاشق نیستن امیر هنوزم به دلارام حس داره،پیشاپیش سال نو مبارک❤️
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم❤️🫂 موافقم باهات کاملا درست میگی
۲ سال پیشآمینا
0چقدر بدبدونی دوست داشتنت اشتباهه ولی بازم بخوایش وچقدر دلچسب که بهار میخواد منتظرامیر بمونه.واقعا ناراحت شدم جفتشون درد میکشن🥲🥲امیدوارم امیر تصمیم درست بگیره واقعا حقش تنهایی نیست🥰 مرسی بابت پارت
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا تنهایی اصلا حقش نیست
۲ سال پیشآمینا
0اینجا همشون فامیل دارن خواهر،برادر،مادر،پدر،دوست،معشوق ولی امیرسام هیشکی رو برای خودش نداره فقط بهار رو داره اگه اونو هم نتونه به دست بیاره من براش غصه میخورم گناه داره امیرک🥲
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا همینطوره 🥺❤️
۲ سال پیشفاطمه
0پارات خوبی بود باید دید امیرسام چه تصمیم میگیر آیا میتونه از نو شروع کنه با کمک عشقش هرچند امیر سام شخصیت باحالی دار باید دید بعد تغییر چجوری میشه عید پیشاپیش مبارک نیلوفر عزیزم 💐💐💋
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم🫂❤️🥰 بله باید دید چه تصمیمی میگیری طبیعتا خیلی سخته
۲ سال پیشنری
0سلام نیلوفر جانم عید توهم پیشاپیش مبارککک و از خدا بهترین هارو برای تو و خانواده ی عزیزت و تمامی بچه های خواننده ی آخرین گلوله تو سال جدید می خوام امیدوارم تو سال جدیدبرای همه پر اتفاقات خوب باشه🧡🧡
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلممم🫂❤️ همچنین برای شما🥰
۲ سال پیشAa
0عالی بود سپاس🙏
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم❤️💫
۲ سال پیشنگار
0نیلوفر جان دستت طلا خیلی لذت بردم از این پارت ولی نمی دونم چرا پارت های امیرسام و بهار اینقدر زود تمام میشه🥲 پیشاپیش عدت هم مبارک امیدوارم سال پیشه رو سالی خوب و سرشار از موفقیت باشه برات🫂💚
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم❤️🫂همچنین برای شما💫 نگران نباشید باز هم پارت داریم ازشون
۲ سال پیشنیلدا
0این پارت هم خیلی قشنگ بود. عیدتون پیشاپیش مبارک سال نوی خوبی داشته باشید 🌺
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم عید شماهم مباااارک💛🌻💫
۲ سال پیشنیلدا
1سرنوشت بهار و امیرسام مثل ثامر و محبوبه نمیشه علاوه بر تفاوت های بارزی که بین شخصیت اون دوتا ثامر و محبوبه ، زود متوجه خطری که عشقشون رو تهدید میکنه شدن و این یعنی یه فرصت اما تغییر خیلی سخته.
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به نکته خیلی قشنگ و ظریفی اشاره کردی🥲❤️ دقیقا همین طوره و چه قدر خوب که زود متوجه شدن
۲ سال پیشآمینا
2علاقشون شاید عمیق نشده ولی همدیگه رو دوست دارن.امیر نمیتونه دختر قناد رو فراموش کنه چون تو اوج انتقام فکرِبهار داشت دست وپاشو می بست.امیرسام برای داشتن خانواده بایداز نو شروع کنه چاره ای نیست🥲
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا تو اوج انتقام هم یاد بهار افتاد🥲🥲❤️❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0وااای نههههه هر دوتاشون گناه دارن امیر ترکش نکنه ک بهار اینجوری نابود میشه امیرم هنوز به دلارا فکر میکنه😭😭