پارت صد و یازده :

بهار با حسرت نگاهی گذرا به ماگ انداخت و سوی عمارت قدم برداشت.
وارد آشپزخانه شد تا مابقی وسایل‌ را ببرد.برای سفر پیش رو حسابی هیجان زده بود!هر چند نمی‌دانست برادرش و امیرسام قرار است در این سفر چطور با یکدیگر کنار بیایند.همان اول صبح سر آنکه با ماشین چه کسی بروند؛دعوا راه انداخته‌بودند.سرگرد تمایلی به سوار شدن در ماشین یاسین نداشت و امیرسام هم دلش می‌خواست با شورلت آمریکایی در جادÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسما

    1

    مگ میشه عاشق امیر سام نشد چ زبونی داره این بشر

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا❤️😍

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    چقد خوشحالم ک میبینم رابطه پدر دختری ثامر و بهار خوبه من فک میکردم بهار ازش متنفر میشه

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی از حضور فعالت قشنگممم❤️❤️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    امیرسام: کار من نبوده. بردیا عکس پاکت پلنگ سیاه را نشان می دهد.... : جدی می فرمایید؟؟ پس ما اینا رو از کجا دراوردیم؟؟

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مگه ندیدی گفت یاسین طرفدارم بوده؟😂

    ۳ سال پیش
  • arezoo

    0

    فک کنم سفر جذاب ومهیجی درپیش داشته باشیم بی صبرانه منتظرپارت های جدیدهستم گلم

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم❤️🫂

    ۳ سال پیش
  • ...

    0

    ولی ناموصا یکاری کن این دلاوری عاشق بهار بشه، نه اینکه هنوز عاشق دلارا باشه بعد از اونورم بهارو دوست داشته باشه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    در اصل میشه گفت چون باهم بزرگ شدن هنوز وابستگی بین‌شون هست و خب آدم نمیتوته به این زودی کسی رو که دوست داشته فراموش کنه💛زمان بره یکم

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    1

    بهار و امیرسام خیلی قشنگن حتی به نظرم قشنگ تر از دلارا و بردیا☺️💕

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اینجا زوج ها یکی از یکی قشنگترن😂

    ۳ سال پیش
  • نفیسه

    0

    عالی بود عالی

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیز دلمی💛

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    میگه کار ما نبوده ولی اگه کار ما هم بود جنازه ها رو از بین نمی بردیم 🫠🫠

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    احساس میکنم الان داری به دریچه نگاه میکنی دریچه آه میکشد😂

    ۳ سال پیش
  • سایه

    0

    عههه از اینام پارت داشتیم ولییی خیلی خوب بووودد❤️ ثامر دیدشون😂😂😂 ی لحظه وقتی گفت فاصله ات رو با بهار حفظ کن قلبم وایستاد بخدا ولی عمرا امیرسام گوش بده😂 اگرم بخدا دیگه کسی رو نکشه فقط بخاطر بهاره

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منم چشمم اب نمیخوره امیر حرف گوش بده تازه قراره یه‌جوری بردی هم بپیچونه😂❤️

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    0

    بردیا از اتاق عمل بیرون اومد بخاطر دلارا این دوتا خیلی دوست داشتنی هستن و می رسیم به عشق روباه مکار دختر قناد بیچار امیرسام ازطرف بردیا دومتر از بهار فاصله داشته باشه از طرف ثامر هم همینطورزنده برسن🤲

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    زنده میرسن عزیزم😂 قرار پارت‌های قشنگ و طنزی داشته باشیمم😍❤️

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون بابت پارت هدیه🙏💐

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربان شما❤️

    ۳ سال پیش
  • آوا

    0

    داداش عجب راحت پیجوندوو دمش گرم😂 بازم مثل همیشه بی نظیر بود عزیزم❤️ خدا این سفر رو بخیر کنه🤲🏻 مثل همیشه پرانرژی ادامه بده راستی باید بگم برای جلد دوم رمانت هم منتظر من تو لیست نظرات باش😁😉

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم من💫❤️ منم لحظه شماری میکنم برای حضور گرم‌تون

    ۳ سال پیش
  • سلام سلام

    0

    گفت به نظرمن دلنشینتربود😁جای تامل داشت.داخل این پارتم بخشی ازمکالمه ی امیرسام وبهار خیلی بانمک بودبعدمن همین که در حین سفر به صورت طنز کل کل بکنن هم خیلی خوب میشه(البته نظرمنه هاشماکه قلمت حرف نداره)

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیز دل❤️🫂 مرسی که جواب دادی

    ۳ سال پیش
  • سلام سلام

    0

    ولی ابهت ثامر و امیرسام در پارت ۱۰۹ و این پارت😁میگم راستی فکر کنم وسایل ها اشتباه هست چون وسایل یک کلمه ی جمع هست.پارت ۱۱۰ هم مثل همه ی پارت ها قشنگ بود ولی تیکه ای که دلارا راجب فکر کردن به گذشته

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی که گفتی😅❤️این چند وقت اصلا فرصت ادیت و ویرایش پارت‌ها رو نداشتم

    ۳ سال پیش
  • ثریا

    0

    نیلوفر جونم به این امیر بگو انقدر بچه ی منو اذیت نکنه تازه حالش خوب شده ها باشه😘💞 و ممنون بابت پارت هدیه 🥰🎁 عیدت پیشاپیش مبارک باشه عزیزم 🌹

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حتما سفارش میکنم بهش عید شماهم پیشاپیش مبارک عزیز دل💛🫂🌻

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️