من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت هفتاد و نهم :
وقتی تلفنش را قطع کرد با ترس نگاهش کردم و پرسیدم:
- پیمان میخوای چکار کنی؟
- نترس نمیذارم یه تار مو از سرت کم بشه... دیگه بلد شدم چطوری عاشقی کنم برات
ناخواسته از ته دلم قهقهای زدم که باعث شد پیمان با تعجب به سمتم برگردد
- بخند گلم، تو همیشه بخند حتی اگه به قصد تمسخر من باشه بازم فدای سرت
- میشه بپرسم چرا یهویی یادت افتاده که دوستم داری؟ چرا وقتی تو زندگیت بودم بیخیال ب
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
دلوین سادات
0عالیییی
۳ سال پیشاسرا
0دیگه چه برگردونی بچه اش ازدست میره صدارازدست میده پیمان خانوادش ازدست میده کدوم ازاینهانیست؟
۳ سال پیشنری
2وای فقط خدا کنه بچس چیزیش نشه و صدراهم بهش بی اعتماد نشه🥺😥انقد که من سر این رمان استرس دارم سرهیچی این استرسو نداشتم😂😁
۳ سال پیشسارای
6خدانکنه اون بچه از بین نره چون دیگه نمیتونه بچه دار بشه،وای اگه صداراز این چیزا خبردار بشه کلا بی اعتماد میشه
۳ سال پیشآمینا
4ای خدا آخرشم این بچه به ثمر نمیرسه.برای خودشم ضرر داشت اگه سقط کنه 😭 دختره ی نفهم ببین چیکار کردی
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0گندم خانم چیزیش نشه😪حالا چطور صبر کنم تا فردااا😪