پارت شانزده :



به طرف سفره اشاره کرد و گفت:
-بشینید لطفا. لازم نیست پا بشید.
خودش به آشپزخونه رفت. بعد چند دقیقه همراه پونه برگشتن. پونه همراه با سه‌تا چای و پندار با یک بشقاب پنیر و یک پیش دستی خیار و گوجه. خنده‌م گرفت. مگه خانا هم از این کارا می‌کردن؟ این چرا شبیه هرچیزی هست جز اون چیزی که تو فکر من بود؟!
پونه کنار من، پندارم دقیقا روبه‌روی من نشست. پنیر رو به سمتم گرفت و گفت:
-محل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    واااااییییی نه ترو خدا مونس جون نمیرههههههه شاید میخواست بگه زندانزندانه هااااانننن😭😭😭😭😭

    ۸ ماه پیش
  • هلیا

    2

    رمان واقعا عالیه من ک عاشقش شدم خسته نباشی نویسنده🫂

    ۳ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    ❤️مرسی از نظر زیبات

    ۲ سال پیش
  • دریا

    2

    وای این حد از قشنگیو نمیتونم من:)

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    3

    خیلی خیلی قشنگه مرسیییی ❤️❤️❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️