ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت شانزده :
به طرف سفره اشاره کرد و گفت:
-بشینید لطفا. لازم نیست پا بشید.
خودش به آشپزخونه رفت. بعد چند دقیقه همراه پونه برگشتن. پونه همراه با سهتا چای و پندار با یک بشقاب پنیر و یک پیش دستی خیار و گوجه. خندهم گرفت. مگه خانا هم از این کارا میکردن؟ این چرا شبیه هرچیزی هست جز اون چیزی که تو فکر من بود؟!
پونه کنار من، پندارم دقیقا روبهروی من نشست. پنیر رو به سمتم گرفت و گفت:
-محل
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

الناز
0واااااییییی نه ترو خدا مونس جون نمیرههههههه شاید میخواست بگه زندانزندانه هااااانننن😭😭😭😭😭